توی بازار صداقت کمی ارزانی بود![]()
کاش گر کمی لطف به هم میکردیم![]()
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود![]()
![]()
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود![]()
کاش گر کمی لطف به هم میکردیم![]()
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود![]()
![]()
در اندیشه ی با تو بودن
کاش زودتر بیایی
خیلی حال وده تو هم وخوای![]()

سزار یه روزی گفت :
بی زخم هجران بر دل و بی نفس معشوق زندگی به قرانی ناقابل هم نمی ارزد . روزی که دلت سنگ شد و برای کسی نلرزید و برای چشمانی تنگ نشد و از نبود اویی که قاپ روحت را دزدیده بارانی نشد حتم بدان که میان آدم بودن و این تحفه سنگی فاصله ای است طی ناشده یقین دارم که عشق نبض جهان ماست و ایمان دارم که دوست داشتن جوهره اخلاق و صفات بارز ماست

عطش سال ها !
با همه ي بي سر و ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدن آني ام
آمده ام بل که نگاهم کني
عاشق آن لحظه طوفاني ام
دل خوش گرماي کسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزاني ام
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمي عشق بنوشاني ام
ماهي بر گشته ز دريا شدم
تا که بگيري و بميراني ام
خوب ترين حادثه مي دانمت
خوب ترين حادثه مي داني ام ؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دير زماني است که باراني ام
حرف بزن ، حرف بزن _ سال هاست
تشنه ي يک صحبت طولاني ام
ها... به کجا مي کشي ام ، خوب من ؟
ها... نکشاني به پشيماني ام !
زندگی قافیه شعر من است...شعر من وصف دل آرایی توست
از ازل شاید این سرنوشت من بود میسرایم به امیدی که تو خوانی.
ورنه آخرین مصرع من قافیه اش مردن بود
توبی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم ، کجا،تاکی برای چه..............ولی رفتی
مهم نیست که اکنون دلت به هوای کس دیگری میتپد...
مهم این است که من برای همیشه تنها شدم...آنم هم فقط به خاطر تو
کــــــــــــــــــــــــــاش میفهمیدی
در سکوت دلتنگی
بیاد زمزمه عقربه های ساعت عمرم
بر دیوار خیال خیره گشته ام
و سکوتم فریاد ناباوری است

مژده ی تولد گریه ای ناخواسته است
و مژده عاشق شدن گریه ای دلباخته

تقديم به كسي كه براي همه يكي است و براي من يك دنيا
يارم چو گريست ، اشك او گوهر شد
تا دست به پيكرش زدم ، مرمر شد
آشفته شدم ، كشيدمش در آغوش
افتاد به پيچ و تاب و نيلوفر شد

گر عشق نبودي و غم عشق نبودي
چندين سخن نغض كه گفتي كه شنودي
گرباد نبودي كه سر زلف ربودي
رخساره ي معشوق به عاشق كه نمودي
میدونم که میدونی بدون تو زندگیم هیچ است
ولی نمیدانم که چرا وانمود میکنی که نمیدانی
دارم میرم شهرمون وای که چه حالی وده ه ه ه ه![]()
دارم میرم شهرمون وای که چه حالی وده ه ه ه ه![]()
قديما هميشه ميگفتن دل به دل راه داره الان هم ميگن
مثلا : اگه بگي از فلاني خوشم نمياد بهت ميگن خوب اون هم از تو خوشش نمياد
ولي نميدونم چرا
كسايي كه من دوستشون دارم
منو دوست ندارن![]()
مگه دل به دل راه نداره ![]()
خيلي وقتا به خاطر اين موضوع دلم ميگيره .حس ميكنم كه ميون اين همه آشنا غريبم . ايجور موقها
تنها چيزي كه به دادم ميرسه ……..
همون چيزيه كه خيلي وقتا به داد شما هم ميرسه
. . . . . . .
الان هم حس ميكنم بلاگفام ميون اين همه بلاگفا غريب مونده ![]()
و اي كاش يه آشنا پيدا بشه و هم منو از غريبي در بياره هم بلاگفام رو
به قول داريوش :
چنان دل كندم از دنيا
كه شكلم شكل تنهايي ست
ببين مرگ مرا در خود
که مرگ من تماشا ايست
در اين دنيا كه حتي ابر
نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند
تو نگذر از من تنها
(البته اصلش بگذر بود. من نگذر كردمش)![]()
شما این حس رو تا حالا پیدا کردین؟
حال می فهمم کسی را در کنار خود داشتن چه قدر مهم است
..............................................................................................
در زندگی به افراد زیاد بسیاری برخورد می کنیم ولی تنها تعدادی اندک تاثیری جاودان بر فکر و قلب ما
می گذارند
...............................................................................................
عشق یعنی
کسی که تو را باور کند
کسی که همیشه تو را بخنداند
کسی که به شکل ظاهر تو اهمیت بدهد
پس از گذشت سالها هنوز هم برایت نامه عاشقانه بنویسد
هرگز از دیدن چهره ی همیشگی تو خسته نشود
همیشه برایت فرصت داشته باشد
از تجارب تو در همه موارد استفاده کند
در عذر خواهی پیش قدم باشد
چیزی را از تو پنهان نکند
هیچ وقت بدون بوسه شب خیر به خواب نرود
عشق یعنی برای همیشه
Love is for ever
آمدنت را نقاشی کردم
و جاده ی سفید رفتنت را
خط خطی
کسی نیست که زندگی را برایم دیکته کند و من مجبورم از روی تجربه های غلط ده بار بنویسم
. ..........................................................................
امشب میخواهم باران اشک هایم را در دریای پر تلاطم دلی جاری سازم تا شاید صدای آهنگین
قلبی . این دل گرفته را آرام سازد .
..... ...............................................................
ای کسانی که مامور دفن من هستید..........
مرا در طابوت سیاه رنگی بگذارید تا همگان بدانند که هر چه زجر در این دنیا بوده است من کشیده ام
دستانم را از طابوت بیرون گذارید تا همگان ببینند که چیزی با خود نبرده ام
پاهایم را بیرون گذارید تا همگان بدانند راهی را برای رسیدن به او داشته ام و نپیمودم
چشهایم را باز گذارید تا همگان بدانند که چشم انتظار بوده ام
ودر آخر . . .
آیا کسی برایم دل سوزاند ؟
............................................................................
میخواهم برایت بنویسم تا شاید
دلت کمی هم به حال غریبی واژه های من بسوزد و هنگامی که من در انتهای یک غزل از فصل جدایی
برای تو عاشقانه گریستم آن گاه به پرستوهای وجودت اجازه بده تا آشیانه ای بربلندای قامت شکسته ام
بسازند و بگو تا عاشقانه برایم بمیرند تا من نیز عاشقانه برایت جام دهم
..........................................................................
همتون رو دوست دارم برام نظر بدین تا برایتان عاشقانه جان دهم![]()
![]()